خاطرات یک کولی

حوصله ندارم!

چهارشنبه 12 آبان 1389

_ نیلو به نظرت اتاقت و چه رنگی کنیم؟ آبی خوبه؟ نه! یادم اومد! گفتی سبز دوست داری. میای بریم پرده ببینیم واسه اتاقت؟ بالاخره نگفتی چه رنگی کنیم! همون سبز خوبه؟

سکوت

_ نیلو دارم دیوونه میشم، یعنی به نظرت اونم من و دوست داره؟ آخه میدونی اون از آدم های مغرور خوشش میاد که من نیستم! واای نیلو من چکار کنم؟ به نظرت خودم و واسش بگیرم؟کاشکی من و میخواست.خیلی دلم  میخواد ببینم راجع به من چی میگه...

سکوت

_ نیلو باورت نمیشه چی شنیدم! فلانی به فلانی گفته که من بهش حسودی میکنم! باورت میشه نیلو؟؟؟

سکوت

_ نیلو یه چی بگم بمیری از خنده؟ امروز که داشتم میرفتم دانشگاه تو راه یه یارو و دیدم که... نیلو با منی؟

سکوت

_ نیلو چرا جدیدا اینجوری شدی؟ اصلا خوشم نمیاد از این حالتت! یه جور ناجوری شدی!انگار تو یه دنیای دیگه ای!

سکوت

_ نیلو پایه ای بریم کافه؟هرکجا تو بگی،هنر،گالری،پاپ،نادری،.. میدونی چند وقته نرفتیم کافه! پاشو بریم یه کم بخندیم .

سکوت

_ نیلو چرا اونروز بهت زنگ زدم اونطوری جواب دادی؟ تازگیا جواب اس ام اس ها هم نمیدی! چه مرگته؟

سکوت

...

بعضی وقتا ها حتی حوصله خودمم ندارم، ناراحت نشید که تو جواب همه چیز سکوت میکنم!


زرلو
پنجشنبه 13 آبان 1389 06:20 ب.ظ
اسمایلی اوهوم
پاسخ دختر کولی : اسمایلی سر تکون دادن


فهرست وبلاگ
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات