خاطرات یک کولی

خدای با مرام ما دمت گرم!

چهارشنبه 7 مهر 1389

مرسی آقا، من کنار پیاده میشم. چقدر میشه؟

 قابل نداره آبجی مهمون ما باش!

یه لبخند کمرنگ زدم و گفتم: لطف دارین،ممنون. چقد بدم خدمتتون؟

 میشه 700تومن

کیف پولم و درآوردم،دیدم فقط یه پنج هزار تومنی دارم! تمام کیفمو زیر و رو کردم. نخیر فقط همین 5تومنی بود!

شرمنده آقا من خرد ندارم ،بفرمایید!

پول و گرفت و اخماش رفت تو هم ... هی توی داشبوردشو نگاه کرد...توی جعبه دستمال کاغذی که پولاشو ریخته بود نگاه کرد ... جیب پیرهنشو نگاه کرد ... انگار اونم پول خورد نداشت که بقیه پولم و بده !

آبجی شما هزاریم نداشتی؟

نه شرمنده واقعا! میخواید چند لحظه صبر کنید برم خردش کنم واستون؟

دستم و بردم جلو که پول و بگیرم . پول و گذاشت کف دستم  و گفت : آبجی از اول گفتم مهمون ما باش، لازم نیس حالا بری خردش کنی ، مهمون ما باش خواهرم

تو دلم اشوبی شد که نگو و نپرس! خیلی بدم میاد از این حالت!بیچاره ها از کله سحر تا بوق سگ کار میکنن که چندر غاز ببرن واسه زن و بچه شون بعد یکی مث من پیدا میشه میگه : شرمنده من پول خرد ندارم! اه !

تا اومدم جواب بدم و بگم نه این چه حرفیه و ... حرفم و قطع کرد و گفت : قابل شما رو نداره خواهر،اصلا اینطوری بهتره شاید خدا ببینه ما امروز خیرمون به یکی رسیده خوشش بیاد و یه حالی به ما بده!

از حرفش خندم گرفت گفتم :  ایشالا هرچی دوست دارین خدا بهتون بده خیلی لطف کردین

یه سری تکون داد و گفت :والا ما از خدا چیزی نمیخوایم آبجی خدا رو شکر همه چیز بهمون داده فقط انگار خدا از بی مرامیه ما ادما قهرش گرفته ، کاشکی یه بارون میزد دلمون وا میشد حداقل

منم یه آهی کشیدم و گفتم : واقعا،ولی خدا مهربون تر از این حرفاس... این کار امروز شما از  چشم خدا دور نمیبینه،ایشالا بارونم میاد.

گفت : خدا کنه! شما هم دعا کن بارون بیاد جوونی دلت پاکه...

روی چشمم ، بازم ممنون، خیلی خیلی لطف کردین

فقط گفت دعا یادت نره آبجی ،بعد بین بقیه ماشین ها گم شد

تا برسم خونه همش دعا میکردم که خدا کنه بارون بیاد ...

شب بارون اومد ... از اون بارونای حسابی  ... از اون بارونا که دوست داری زیرش قدم بزنی ... از اون بارونا که وقتی حتی چترم داری دلت نمیخواد چتر و باز کنی ... از اون بارونا که بوش مستت میکنه ... از اون بارونا که دوست داری بری زیرش و دعا کنی ... از اون بارونا که نشون دهنده ی مرام خداست ... از اون بارونا که هیچ وقت یادم نمیره .


دوست
دوشنبه 6 مهر 1394 09:50 ق.ظ
عاااااالی بود عالی
مهرداد فراهانی
چهارشنبه 7 مهر 1389 08:33 ب.ظ
قربون دل خواهر کوچولوی نازنینم
پاسخ دختر کولی : شما به مقدار بسیار زیادی عشق میباشی داداش بزرگه:ایکس
farshad
چهارشنبه 7 مهر 1389 05:38 ب.ظ
خیلی قشنگ بود آبجی !!!
پاسخ دختر کولی : قربانت حاجی :))))


فهرست وبلاگ
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic