تبلیغات
خاطرات یک کولی - حال من خوبه! اما تو باور نکن
خاطرات یک کولی

حال من خوبه! اما تو باور نکن

سه شنبه 27 اردیبهشت 1390

از آخرین مطلبی که نوشتم خیلی وقت میگذره.

نمیدونم چرا انقدر تو نوشتن تنبل شدم. البته نمیشه اسمشو گذاشت تنبلی، شاید یه کم جدی تر شدم  و نمیخوام هر چیزی رو بنویسم .

ابعضی وقت ها هم دلم میخواد بنویسم ولی جای حرفام اینجا نیست ! میدونی بعضی حرفا رو نه میشه نوشت نه میشه گفت . فقط باید تو سینه ات حفظشون کنی یا به یه نفر که خیلی بهش اعتماد داری در میون بذاری!

امشب میخوام یه کم سنت شکنی کنم و حرفم رو بزنم ! همین جا ! همین الان ! چون این حرف و حتی به توئم که همه چیزمو میدونی نمیتونم بگم ! یعنی میدونم اگه بگم همه چیز عوض میشه و من دلم نمیخواد حتی یه ذره هم چیزی عوض شه ! شرایط و همین جوری که هست دوست دارم !

خب اولین دروغ امشبمم گفتم ! به همه میگم که از شرایط راضیم ولی اصلا راضی نیستم! یعنی نه که راضی نباشم، راضیم ولی اگه یه جور دیگه بود راضی تر می بودم.

میدونی من از روز اول هم شرایط رو یه جور دیگه میخواستم و واسه خودم کلی فکر و خیال کرده بودم ولی وقتی دیدم نمیشه، یه خریتی کردم و خودمو عقب نکشیدم! یعنی الان دچار یه جور دوگانگی شدم ! هم خوشحالم که شرایط اینجوریه هم ناراحتم ! میبینی حتی خودمم نمیدونم چی میخوام! ولی یه چیزایی رو میدونم، میدونم که تا حالا اینجوری نبودم.

کی باورش میشه که من امروز چکار کردم؟ فقط و فقط بخاطر اینکه خبر نداشتم. حتی واسه خودمم عجیب بود! تمام اون مدتی که اونجا وایساده بودم به خودم فحش میدادم و با خودم قول و قرار میذاشتم که نه نه دیگه از این به بعد حواسم هست ولی تا وقتی دوباره خبر دار شدم همه ی اون قول و قرارا یادم رفت.

وای باورم نمیشه که انقد محتاط شدم! همه ی قول و قرارام جدیدا یادم میره. همین دو دقیقه پیش چند خط بالاتر به خودم قول دادم که امشب روراست باشم و همه چیز و همین جا بنویسم ! ولی انگار نمیشه! وقتی همه ی حرفام راجع به این شرایط و این وضعه چطور میتونم راحت بنویسم!

ولش کن! بذار چیزای دیگه رو بهت بگم. دیروز با یه استاد دعوام شد، امروزم تو انقلاب پسر عموم و دیدم بعد مدت ها ! ذوق زده شدم. دقیقا بعد اینکه پسر عموم رفت منم رفتم و یک ساعت اونجا وایسادم و ...

نه! انگار امشب هم نمیتونم حرفام و بزنم

وقت زیاده! منم همین جام ،توئم هستی ! یعنی باید باشی اگه نباشی نمیشه! شرایط هم همینه که هست...

 

 


Can exercise increase your height?
یکشنبه 15 مرداد 1396 09:08 ب.ظ
Pretty portion of content. I simply stumbled upon your web site and
in accession capital to assert that I get actually enjoyed account your weblog posts.
Anyway I'll be subscribing on your augment and even I fulfillment you access consistently rapidly.
Why is my Achilles tendon burning?
شنبه 14 مرداد 1396 06:13 ق.ظ
Hmm it appears like your website ate my first comment (it was super long) so I guess I'll just sum it up what I
had written and say, I'm thoroughly enjoying your
blog. I too am an aspiring blog blogger but
I'm still new to everything. Do you have any suggestions for rookie blog
writers? I'd definitely appreciate it.
http://florenceplocica.jimdo.com/
جمعه 13 مرداد 1396 04:59 ب.ظ
Hello there! I could have sworn I've visited this site
before but after going through many of the posts I realized it's new to me.
Anyways, I'm definitely happy I came across it and I'll be book-marking it and checking back regularly!
manicure
سه شنبه 22 فروردین 1396 07:03 ق.ظ
Hello, its fastidious paragraph concerning media print, we all be aware
of media is a impressive source of information.
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 10:21 ب.ظ
Ridiculous quest there. What occurred after?

Good luck!
manicure
دوشنبه 21 فروردین 1396 07:41 ق.ظ
This is really interesting, You are a very skilled blogger.

I have joined your feed and look forward to seeking
more of your excellent post. Also, I have shared your web
site in my social networks!
هانی
چهارشنبه 4 خرداد 1390 12:36 ق.ظ
من فردا امتحان دارم، کاش چند روز دیگه این وبلاگ رو معرفی‌ میکردی :د

باید باشی‌! اگه نباشی‌ نمیشه...

خیلی‌ خوب بود، گنگ ولی‌ جالب...باید بیشتر بخونمش، بعد از امتحان البته :د
وحید
سه شنبه 3 خرداد 1390 10:11 ب.ظ
سلام بر نیلوفر عزیز
خیلی خوشحالم که دوباره می نویسی . کم کم داشت گرد و غبار می گرفت قالب وبلاگتو . نوشتت را دوست داشتم . بعضی حرفا رو واقعا نمیشه گفت . اما همیشه نوشتن آسون تر از گفتن بوده . راستی من جدیدا شروع کردم روی کاغذ نوشتن . حس خوبیه . امتحانش کن .
منتظر نوشته های قشنگت هستم .
شاد باشی .
پنهان
چهارشنبه 28 اردیبهشت 1390 03:02 ق.ظ
دلم میخواست میتونستم حستو درک کنم...
ولی خب...
ولش کن!
اما اگه حرفت اومد، یادت نره صدام کنی.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


فهرست وبلاگ
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها