خاطرات یک کولی

من هستم ...

یکشنبه 4 مهر 1389

میخوام شروع کنم،نمیدونم از کجا نمیدونم با چی چون هنوز بهش فکر نکردم و هیچ برنامه خاصی ندارم! راستش زیادم واسم مهم نیست چون دلم نمیخواد توی زندگی همه کارام روی برنامه باشه، به نظرم یه کم بی برنامگی لازمه بعضی وقتا قانونایی که واسه زندگیم میذارم جلوی رشدمو میگیرن و محدودم میکنن...

تنها چیزی که میدونم اینه که حس میکنم این اواخر خیلی حرف برای گفتن دارم ، دغدغه هام زیاد شده ، شایدم نشده و من اینطوری فکر میکنم ولی دلم میخواد حرفام و بنویسم .یکی حرفاشو تو خودش نگه میداره و میزاره تو دلش ریشه بگیره ، یکی حرفاشو داد میزنه،یکی هیچ حرفی واسه گفتن نداره یکیم مث من دوست داره حرفاشو بنویسه ...

اینم یه جورشه

 


ایمی جونز
پنجشنبه 25 آذر 1389 01:36 ق.ظ
من مخواستم واسه بلاگ بالایی نظر بذارم ولی وبلاگت این اجازه رو به من نداد! :(


فهرست وبلاگ
آرشیو
نویسندگان
پیوندها
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
جستجو
آخرین پستها
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات